تبليغاتX
html dir="l nt-Type" content="text/html; charset=utf-8"> شهید احمد زعیم باشی
شهید احمد زعیم باشی
شهید احمد زعیم باشی

یک فوج پرنده کوه را سوزاندند...

 

پرواز بسیار است اما بعضی پروازها را باید به خاطر سپرد.

 

بعضی پرواز ها اسمان را زیبا می کند خاصه اگر اسمان بافه ای مه

 

 در بغل گرفته باشد و برف باریدن. اتش زدن کوه شکوهی دارد

 

استواری خود را به رخ کوه کشیدن.

 

اه پرنده های جسور... پرنده های جسور ... لابد به رهایی فکر می کردید

 

 وقتی که پرتان شعله ای بود بر غرور و کهنسالی کوه و اکسیژن نفس های طوفان

 

به شعله وری بالهایتان می افزود .لابد در اوج رهایی

 

 باران را فهمیده بودید آزادی را ...درختها را... زمزمه می کردید:

 

قمری شده ام به اسمان خو بکنم            در فرصت شاخه ها هیاهو بکنم

 

 ای مرگ فقط دقیقه ای حوصله کن        این سیب قشنگ و سرخ را بو بکنم

 

 و باز شعله های بالتان بر کهنسالی کوه بود و کویری بی مقدار که در نگاهتان

 

 برهوتی پر از هیچ تصویر می شد و :

 

ماندن وسط کویر چون صرف نداشت         پرواز شما پرنده ها حرف نداشت       

 

خورشید نبود لایق دیدنتان                      حتی اگر این کوه سیه برف نداشت

 

و فردای ان شب شرمسار روزنامه ها تیتر زده بودند :

 

یک فوج پرنده کوه را سوزاندند                سر امدن ستوه را سوزاندند

 

 انقدر وسیع بود کوچید نشان                   که هیمنه ی شکوه را سوزاندند

 

 

خداحافظ ای پرنده های پر در مه...

 

(روزنامه عصر ظهور –نشریه محلی استان کرمان-صفحه 3 –

 

سال 1381   دفتر زرند خیابان شهید دکتر بهشتی .جنب آژانس مشعر)

 

 

و ان سال ...ان روز ...ان ساعت ...ساعتهای اولیه بامداد پنج شنبه

 

اول اسفند مصادف با عید سعید غدیر خم و روزهای پایانی سال و

 

 برگزاری دومین دور انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا

 

 خبر دردناک دهان به دهان در میان مردم کرمان منتشر شد...

 

سقوط هواپیمای ایلیوشن روسی با 276 پاسدار جان بر کف لشکر 41 ثار الله...

 

وقتی اسم شهدا رو از تلویزیون اعلام می کردند و زیر نویس می شد

 

همه دعا می کردیم دایی احمد... ولی اسم قشنگش رو همه با این چشامون دیدیم...

 

دایی جون...خیلی زود رفتی ...

 

دایی متولد 1/1/1355 بود و در 31/11 1381 به شهادت رسید

 

و در 11/12/1381 در بهشت زهرای روستای ختم –شهرستان زرند –

 

استان کرمان دفن شد...مردم از زرند تا خود روستا دایی رو

 

 همراهی کردند و ساعتها در کنار او ماندند ولی ما چه؟؟؟

 

حتی تکه های بدنش را هم به ما نشان ندادند...می گفتند فقط

 

 نیمی از قفسه سینه و نمی دانم چه ازش باقی مانده...

 

پس کجاست ان قامت رشید و زیبا...؟؟؟

 

شادی روح تمامی شهدا...امام شهدا (ره )  و دوتا اقا زاده هاشون و شهدای غدیر الفاتحه...


نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 توسط اوکه هرگز فراموشش نخواهد کرد...فاطمه | لينك ثابت |
»
» نکته های ناب یک فرشته ناب
» حدیث
» یا علی...مددی مولا
» عشق.......
» کوچکسازی سختیها
» راز موفقیت
» نامه ای به محبوبم...
»
» عیدتون مبارک...
» عیدتون مبارک...
» عید امسال...
» راه را باید رفت...
» حکايت مرحوم بحرالعلوم‏
» دوست می دارمت...خدای من...
» یا حسینم...کربلایت ارزوست...
» دایییییییییییی...صدام رو می شنوی
» و آسمان...
» همین بس که...
» در ماتم او خمُش مباشید
» غایب همیشه حاضر
» یا عـــــــــلی
» بی تو ...
» ادامه ...از شهادت
» شهادت...
» عید قربان و غدیر
» شهادت...
» شهادت...
» بمب گوگلی
» يادواره شهداي سربنان