تبليغاتX
html dir="l nt-Type" content="text/html; charset=utf-8"> شهید احمد زعیم باشی
شهید احمد زعیم باشی
شهید احمد زعیم باشی

         *********از قربان تا غدیر دایی احمد**********

 

  یه همچین روزایی حدود 5 سال پیش سال 1381 روز عرفه رو  دایی احمد

 مسجد ابو الفضل منطق  سر بنان شهرستان زرند استان کرمان   بود...

  زن دایی احمد وقتی از روز عرفه برامون از دایی گفت عجیب هممون متحول شدیم ...به

گفته زن دايي
, دایی خیلی بی قرار بود و گریه می کرد  زن دایی هم ازش می پرسه که برای

چی تا این حد گریه مي
  کنه ؟چه حاجتی داره...و دایی گفته بود که دوست دارم شهید بشم زن

دایی بهش گفته بود 
  که ما خونه نداریم به جای اینکه برای خونه دعا کنی دعا می کنی که

شهید بشی...مامان همیشه تعريف
  می کنه که دایی همیشه می گفته که دوست دارم برم

فلسطین  و اونجا شهید بشم...مامان
هم بهش گفته بود اصل اینه که ادم دلش پاک باشه اونوقت

هم اگه بمیره شهید حساب می سه ...ولی دایی گفته بود

 

   شهادت اون قدر زیباست که پیامبر (ص) و علی (ع) ارز وی ان را داشتند

 

  هفته بعد که شب عید غدیر دایی با دوستاشون به شهادت می رسن... برای زن دایی و  همه


 ثابت شد که

 

         دایی حاجتش روز عرفه چی بوده...

 

           چی از خدا خواسته...و خدا چقدر دوستش داشت و چه زود حاجتش رو داد...

 

                            حکایت عشقش همچنان باقیست......

 


نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 توسط اوکه هرگز فراموشش نخواهد کرد...فاطمه | لينك ثابت |
»
» نکته های ناب یک فرشته ناب
» حدیث
» یا علی...مددی مولا
» عشق.......
» کوچکسازی سختیها
» راز موفقیت
» نامه ای به محبوبم...
»
» عیدتون مبارک...
» عیدتون مبارک...
» عید امسال...
» راه را باید رفت...
» حکايت مرحوم بحرالعلوم‏
» دوست می دارمت...خدای من...
» یا حسینم...کربلایت ارزوست...
» دایییییییییییی...صدام رو می شنوی
» و آسمان...
» همین بس که...
» در ماتم او خمُش مباشید
» غایب همیشه حاضر
» یا عـــــــــلی
» بی تو ...
» ادامه ...از شهادت
» شهادت...
» عید قربان و غدیر
» شهادت...
» شهادت...
» بمب گوگلی
» يادواره شهداي سربنان