تبليغاتX
html dir="l nt-Type" content="text/html; charset=utf-8"> شهید احمد زعیم باشی
شهید احمد زعیم باشی
شهید احمد زعیم باشی
حس غریب

یا اباصالح المهدی (عج)


نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 توسط اوکه هرگز فراموشش نخواهد کرد...فاطمه | لينك ثابت |
یک دستورالعمل از آیت الله بهجت

 

يكي از ويژگيهاي بارز آيت الله بهجت (مرجع عاليقدر) گره

 

گشايي از كارهاي پيچيده عموم مراجعه كنندگان به ايشان

 

است.سيل نامه هاي مردم همواره به سوي دفتر معظم له

 

روان است .

 

براي نمونه يكي  از ساكنان يكي از روستاهاي شهرستان

 

رودسر گيلان طي نامه اي از ايشان تقاضاي راه حلي براي

 

مشكلات زندگيش  نموده است كه قسمتي از نامه چنين است:

 

«از لحاظ درآمد در سطح مردم عادي مي باشم اما اين درآمدها

 

بيشتر صرف بيماري و بيمارستان و دارو مي شود و به طور كلي ۹۰

 در صد درآمدم خرج بيماري خودم ،همسرم و يا فرزندانم مي

 

شود  و اين وضعيت چند سال است ادامه دارد....

 

لذا از آن مرجع عاليقدر استدعا دارم با ذكر دعاي خير و

 

دستورالعمل ويژه اي مرا ياري فرماييد.»

 

جواب و دستورالعمل  حضرت آيت اله بهجت به اين نامه :

 

«بسمه تعالي»

 

ضمن اينكه صدقه مي دهيد و «معوذتين »را تكرار مي نماييد

 

،ذكر شريف «لاحول و لا

 

 قوه الا بالله » را زياد تكرار كنيد. خداوند شما را موفق بدارد.

 

والسلام 

 

«معوذتين» : دو سوره فلق و ناس قران كريم مي باشد .

 

مرجع: کتاب نکته های ناب


نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 توسط اوکه هرگز فراموشش نخواهد کرد...فاطمه | لينك ثابت |
 بسم الرب المهدی (علیه السلام)

 

حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمودند:

حضرت مهدی در بین چهارده معصوم چون ستاره ای درخشان نور افشانی می کند .

 


نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 توسط اوکه هرگز فراموشش نخواهد کرد...فاطمه | لينك ثابت |

*********

دو رباعی بسیار زیبا از امام علی (ع) که ترجمه ان چنین است:

حمل صخره های سترگ از قله یکوه های رفیع

از بار منت ادمیان برایم دوست داشتنی تر است.

برخی به من می گویند :کسب و کار برای تو ننگ است ,

اما ننگ و عار در ذلت و خواری در در خواست از دیگرن است .

اگر می خواهی ازاد زندگی کنی چون بردگان تن به کار بده ,

طمعت را از مال بنی ادم به کلی قطع کن

نگو ان کار مرا کوچک و پست می کند .

بلکه گدایی و در خواست از مردم ذلت اور است .

انگاه که از مردم بی نیازی

هر کاری که خواهی داشته باش

چه در این صورت از همه مردم بلند قدر تر و ارجمندی.

( لنقل الصخر فی قلل الجبال احب الی من سنن الرجال

یقول الناس لی فی الکسب عار فان العار فی ذل السوال )

(تعلیم و تربیت در اسلام,ص424)

درود بر امیر مومنان و پیشوای صالحان ;ایشان شاگرد ان پیامبر بزرگی

است که وقتی دست پینه بسته ی کارگری را دید بر ان بوسه زد و فرمود :

******* این دستی است که اتش ان را لمس نخواهد کرد*******


نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 توسط اوکه هرگز فراموشش نخواهد کرد...فاطمه | لينك ثابت |

عشق یعنی اشک توبه در قنوت

خواندنش با نام غفار الذنوب

عشق یعنی چشمها هم در رکوع

شرمگین از نام ستار العیوب

عشق یعنی سر سجود و دل سجود

ذکر یا رب یا رب از عمق وجود


نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387 توسط اوکه هرگز فراموشش نخواهد کرد...فاطمه | لينك ثابت |
یکى از عوامل موفّقیت در زندگى داشتن هنر کوچک سازى سختیهاست .

یکى از عوامل موفّقیت در زندگى داشتن هنر کوچک سازى سختیهاست . نخست باید سختیها را کوچک و سپس آنها را تحمّل کرد. این کار تحمّل پذیرى بیشتر سختیها را ممکن می سازد. اصل کوچک سازى نقش مهمّى در کاهش تنشها دارد.

2- توزیع تنش بر گذر زمان:

برخى افراد، در هنگام بروز سختى و بلاهای ناخوشایند، حال را به گذشته و آینده خود تعمیم مى دهند. این افراد تمام
 ناخوشایندیهاى گذشته را زنده مى کنند و به هیچ نقطه مثبت آن نمى اندیشند و همه گذشته را با مقیاس حال مى سنجند . برای آینده، هیچ افق روشنى را تصوّر نمى کنند و همه آینده را پر از رنج و بدبختى مى پندارند؛ سپس اندوه همه گذشته و حال و آینده را بر زمان حال بار مى کنند.

 در این حالت، احساس تلخ گذشته تمام نمی شود و آینده نیامده بر زمان حال بار مى شود. بدیهى است که چنین فشار سنگین روانى  خردکننده و شکننده خواهد بود. این در حالى است که اندوه هر روز مخصوص همان روز است . زمان اندوه گذشته به سر آمده است و شایسته نیست که دوباره آن را زنده کنیم . براى هر حادثه ، یک دوره فشار روانى طبیعى است؛ اما اگر این دوره بارها و بارها تکرار شود، غیر طبیعى و تحمّل ناپذیر می شود و این گونه است که زندگیها سخت و تلخ تر مى شود.

در مورد آینده نیز همین گونه است :
1- نباید همه آینده را با عینک حال دید و آن را تاریک و تلخ دانست . درست است که بخشى از سختیهاى وارد شده در زمان آینده نیز ادامه مى یابد، اما نباید فراموش کرد که در همه آینده تداوم نمى یابد. حوادث پایان می پذیرد و همه آینده را اشغال نمى کند .

 2- چه دلیلى دارد که تلخى تداوم حادثه در آینده را هم اکنون تجربه کنیم؟ ممکن است بخشى از آینده نیز - همانند حال - ناخوشایند باشد، اما هیچ علتی ندارد که ناخوشى آن را هم اکنون تجربه و آن را بر خود تحمیل کنیم .

امام صادق (ع) مى فرمایند: بر این دنیا بردبار باشید که ساعتى بیش نیست . آنچه گذشته ، نه رنج آن را در مى یابى و نه سرور آن را؛ و آنچه نیامده، نمى دانى که چیست. همانا دنیا همین ساعتى است که اکنون در آنی.

امام على (ع) مى فرمایند: فردا را امروز بر خود وارد نساز. اندوه امروز براى امروز کافى است. فردا با دل مشغولی هاى خود فرا مى رسد . تو اگر اندوه فردا را بر امروز تحمیل کنى، حزن و رنج خود را افزوده اى.

 همچنین، امام على (ع) مى فرمایند: اندوه سال خود را بر امروز خود وارد نساز؛ که در هر روز آنچه براى تو مقدر شده کافى است . پس اگر فردا از عمر تو باشد، خداوند سبحان در هر فردایى روزى جدید تو را به تو خواهد رساند؛ و اگر از عمر تو نباشد، چرا برای چیزى اندوهگین مى شوى که مال تو نیست؟

منبع: شبکه پیام سیما (منبع مورد استفاده من...)

 

                            


نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 توسط اوکه هرگز فراموشش نخواهد کرد...فاطمه | لينك ثابت |
راز موفقیت
  • راز موفقت در زندگی را فقط کسانی آموختند که در زندگی موفق نشدند .
  • وفاداری بر سعی کنار گذاشتن خواسته ها ، تصميمات و مسئوليت هايمان نيست ، هيچ کس ديکری نمی تواند به جای ما تصميم بگيرد ، هيچ کس ديگری نمی تواند مسئول پيامد کارهای ما باشد .
  • وفاداری ما نسبت به ديگران احترام گذاشتن ، پذيرفتن و توجه به آنهاست .
  • ما اجباری در موافقت با ديگران يا اجازه دخالت دادن به آنها برای زير نظر داشتن عقايد ، احساسات يا رفتار خود نداريم و هرگز مجبور به تحمل بد رفتاری نيستسم .
  • وفادار بودن و پذيرفتن وفاداری تنها به اين معناست که من خود را متکی به ديگری قرار ندهم من با احترام گذاشتن و عشق ورزيدن به ديگران و با دخالت در زندگی آنها يا اجازه نظارت دادن به آنها برخود به ديگران وفا دارهستم .
  • آنچه اهميت دارد اين است که انسان بتواند قدرت را بدست بياورد .
  • من به ارواح موعتقد نيسم ولی به قدرت ناخود آگاه فکری موعتقدم . من واقعاْ فکر می کنم که مغز بيشتر قدرت فائق آمدن بر ساير اندامهای هسی و توليد تجسمات وا دارد و مردمی که می گويند روح ديده اند را باور دارم .
  • عشق در لحضه پديد می آيد ، دوست داشتن در امتداد زمان ، اين اساسی ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است .
  • عشق معيارها را در هم می ريزد ، دوست داشتن بر پايه های معيارها بنا می شود .
  •  عشق ناگهان و ناخواسته شعله می کشد ، دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه می گيرد
  •                                        


    نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 توسط اوکه هرگز فراموشش نخواهد کرد...فاطمه | لينك ثابت |

    خدای نازنیم سلام

     

    این را که برایت می نویسم شاید خیلی کمتر از انچه فکر

     

     می کردم  به تو نزدیک شده ام.شاید خیلی مسخره باشد.

     

    اینکه بنشینم برای کسی نامه بنویسم که هنوز من قلم نجنبانده

     

     نانوشته هایم را می خواند اما نمی دانم چرا انقدر محتاجم به

     

    نوشتن برای تو...می شود برای چند لحظه ای

     

    رویت را بر گردانی تا من اسوده بنویسم.؟

     

    می شود برای یک نیم ساعت ناقابل بنویسم که چقدر این

     

    همه دور بودن از تو بیچاره ام کرده.؟

     

    و تو با ان چشمها بر اندازم نکنی که یعنی مطمئنی؟ و من

     

    پشتم بلرزد و یک دفعه یادم بیاید که تو خدایی و من ...منم!

     

    خوب است! همیشه فکر می کردم خدایی مثل تو داشتن ...

     

    خدایی تا بدین پایه مهربان و زود خشم جسارتی در ادمی به

     

    وجود می اوردجسارتی که گستاخانه در برابرش ایستادن تنها

     

    گوشه ای باشد از سر انجامش...

     

    و سرانجام من شد این دخترکی که نشسته است تا بنویسد که

     

     خوب امتحانی از من نگرفتی این رسمش نبود به ازمونی

     

     بکشی ام که یقین می دانستی مردود خواهم شد.

     

    یادت هست که چقدر نزدیک بودی به من؟ و ان همه

     

    سیب توی دامنم...ان طور دلتنگ نمی شدم برای هیچ کس جز

     

     تو و شب هایی که ماه کامل می شد حیاط خانه مان بوی تو را

     

     می گرفت و من می نشستم روی زانوانت تا سرخی سیبی را

     

    میان سرخی دهانم قورت بدهم؟

     

    حالا چند ماه است که سرد شده است و تو نیامده ای و من همچنان

     

    منتظر مانده ام ؟و چند وقت شده است که سیب نخورده ام ؟!

     

    حسابش از دستم رفته است ...خیلی وقت است...خیلی دور...

     

    اب اب ...تن الوده ام را به اب شسته ام ...و کجاست اتشی که

     

    تابم بیاورد؟...این طور که وانمود می کنم تو نزدیکی به من  با ان

     

    صورت بر افروخته ...

     

    به خدا خواهم گفت گوشه گوشه دردم را ...

     

    خوشه خوشه صبرم را ...

     

    بگذار بسوزدم ...

     

    بگذار تا زمین بلرزد از من و از تن من...

     

    این الوده تنم...

     

    به خدا خواهم گفت ...

     

    دلم اشک می خواهد اشک...

     

     

     


    نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 توسط اوکه هرگز فراموشش نخواهد کرد...فاطمه | لينك ثابت |
    »
    » نکته های ناب یک فرشته ناب
    » حدیث
    » یا علی...مددی مولا
    » عشق.......
    » کوچکسازی سختیها
    » راز موفقیت
    » نامه ای به محبوبم...
    »
    » عیدتون مبارک...
    » عیدتون مبارک...
    » عید امسال...
    » راه را باید رفت...
    » حکايت مرحوم بحرالعلوم‏
    » دوست می دارمت...خدای من...
    » یا حسینم...کربلایت ارزوست...
    » دایییییییییییی...صدام رو می شنوی
    » و آسمان...
    » همین بس که...
    » در ماتم او خمُش مباشید
    » غایب همیشه حاضر
    » یا عـــــــــلی
    » بی تو ...
    » ادامه ...از شهادت
    » شهادت...
    » عید قربان و غدیر
    » شهادت...
    » شهادت...
    » بمب گوگلی
    » يادواره شهداي سربنان