تبليغاتX
html dir="l nt-Type" content="text/html; charset=utf-8"> شهید احمد زعیم باشی
شهید احمد زعیم باشی
شهید احمد زعیم باشی

*******

سال 86 داره پاور چین پاور چین

می ره...

و سال 87 دون دون داره می یاد...

وامسال مزین شده به ولایت و رهبری

سرور و مولامون امام زمان

(عج) ...همه چیز داره عوض می شه...

حتی درختاهم یه تکونی به خودشون دادن

ولی من ...

هنوز موندم که...چقدر ما ادمها بدیم...

پر از دردم اقا برایم دعا کن

مریضم سراپا برایم دعا کن

گرفتار نفسم اسیر گناهم

تو ای روح تقوا برایم دعا کن


نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 توسط اوکه هرگز فراموشش نخواهد کرد...فاطمه | لينك ثابت |

               //  جاده ها و ادمها  //

 

 

 به جاده ها توجه کردین...؟

 

به شباهتشون با ادمها..؟

 

وقتی تازه درست می شه مثل ادمیه که تازه متولّد شده...!

 

صاف صاف...وقتی زمان می گذره خراب می شه و چاله چوله پیدا می کنه...

 

و دیگه مثل اولش صاف نیست...

 

مثل ادما !جاده انواع مختلفی داره....یعنی گاهی مستقیم و گاهی پر پیچ و خمه....

 

گاهی صاف و گاهی هم پر از دست اندازه ...گاهی وقتا تو یه کویر و خشکه

 

گاهی وقتا هم لابلای درختای بلند قامت...گاهی به دوراهی می رسه...

 

گاهی به بن بست....گاهی وقتا هم باید از نو ساخته یا تعمیر و باز سازی بشه...

 

راستی یه تابلوهائی هم کنارش هست که راهنما شه.. .

 

اگه از جایی که باید بری حرکت کنی صحیح و سالم می رسی

 

و گرنه به درد سر می افتی...؟!

 

 

//////  پس راهت رو همین امروز انتخاب کن ...راهنما یادت نره...

 

نذار مثل من راه درست رو گم کنی...درد سر بزر گیه...  ///////


نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 توسط اوکه هرگز فراموشش نخواهد کرد...فاطمه | لينك ثابت |

حکايت مرحوم بحرالعلوم‏

عالم بزرگوار و متقي جناب زين العابدين بن محمد سلماسي که از شاگردان و خواص مرحوم علامه طباطبايي سيد مهدي بحرالعلوم بود، نقل مي‏کند: در نجف اشرف در مجلس مرحوم بحرالعلوم بودم، ناگاه مرحوم محقق قمي صاحب قوانين وارد منزل سيد گرديد، و آن در سالي بود که بقصد زيارت مکه و قبور ائمه عليهم السلام به عراق آمده بود، حاضران که در مجلس بودند پراکنده شدند و بيشتر از صد نفر مي‏شدند، فقط سه نفر ماندند که همه اهل تقوا و مجتهد بودند.

در آن موقع مرحوم محقق به جناب سيد بحرالعلوم گفت: شما هم به ولادت روحاني و هم به ولادت جسماني از اهل بيت عليهم السلام رسيده و اين دو مقام را حيازت کرده‏ايد هم به قرب ظاهري و هم به قرب باطني دست يافته‏ايد، طعامي از اين سفره وسيع و ميوه‏اي از ميوه‏هاي اين بوستان را به ما عطا فرماييد تا سينه‏هايمان پر وسعت و دلهايمان آرامش پيدا کند.

سيد بزرگوار بلافاصله فرمود: من چند شب قبل در مسجد اعظم کوفه براي نافله شب رفته بودم،قصد داشتم اول صبح به نجف برگردم تا درس تعطيل نشود، کار ايشان در سالهاي مکرر همان طور بود.

چون از مسجد کوفه بيرون آمدم، به دلم افتاد که به مسجد سهله بروم ولي ديدم در اين صورت شايد به درس نرسم، اما شوق من بتدريج زياد مي‏شد، در اين بين که مردد و دو دل بودم، بادي غبار آلود و زيد و مرا به طرف مسجد سهله برد، و آن توفيقي بود که بالاخره مرا به مسجد سهله انداخت.

مسجد خالي بود، فقط يک شخص جليل مشغول عبادت بود، در مناجات خويش کلماتي به کار مي‏برد که دلهاي سخت را تکان مي‏داد، اشک چشمها را روان مي‏ساخت، قلب من پريد، حالم متغير گرديد، زانوهايم خشک شد و اشک چشمم از شنيدن آن کلمات که هرگز نشنيده بودم جاري شد، و در دعاهاي منقوله آنها را نديده بودم، شخص مناجات کننده، آن کلمات را از خودش انشاء مي‏فرمود.

در محل خودم ايستادم و از شنيدن مناجات او لذت مي‏بردم، تا از مناجات فارغ شد، آنگاه رو به من کرد و با زبان فارسي فرمود: «مهدي بيا» من چند قدم به طرف او رفته و ايستادم، فرمود: بيا، باز چند قدم رفته و ايستادم، فرمود: جلو بيا، ادب در امتثال است. پيش رفتم بحدي که دستم به او و دست شريف او نيز به من مي‏رسيد، او کلامي فرمود.

در اينجا يکدفعه، سيد سخن خويش را عوض کرد و به سؤالات ديگر محقق جواب داد که از وي پرسيده بود: چرا تأليفات شما کم است؟ چند جواب در آن باره بيان کرد، محقق فرمود: سخن پيش را ادامه دهد، سيد با دستش اشاره کرد که آن سري است که نمي‏شود گفت.

 [1] .بحارالانوار : ج 53 ص235 حکایت نهم جنة الماوی.


نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 توسط اوکه هرگز فراموشش نخواهد کرد...فاطمه | لينك ثابت |

...

 

و ...

 

...با من چه کرده ای که ...

 

...همچنان عاشق و عاشقترت می شوم...

 

************

 

این  که می خوانید نامه کوتاهی است در ستایش کسی که دوستم دارد...

 

می دانم همه مان عادت کرده ایم نامه های عاشقانه ای بخوانیم در ستایش کسی که دوستش داریم...

 

اما این بار فرق می کند من انقدر از دوست داشتنم شگفت زده ام که تصمیم گرفته ام

 

نامه ای برای کسی که دوستم دارد بنویسم...

 

دوست داشتن او عجیب و گرم و وسیع و از همه مهمتر هیجان انگیز است...

 

دوست داشتن او مثل یک شطرنج بازی جذاب و طوفانی است ...

 

هر حرکتی که می کنی باید در هیجان حرکت بعدی او بمانی ...

 

او به تو مهره هایی بخشیده و خانه هایی که می توانی در انها رفت و امد کنی...

 

تو زمان محدودی برای این بازی داری اما همیشه طرف تو خود اوست...

 

تنها تفاوتش با شطرنج این است که او در این بازی رقیب تو نیست او عاشق توست...

 

این نامه کوتاهی که می خوانید در ستایش خداوندی نوشته شده که هر روز

 

 صبح که بیدار می شوم دوست داشتنش را روی پوستم احساس می کنم ...

 

تا حالاشده که شعاع افتاب دزدکی از پنجره روی چشم هایتان بیفتد و بیدارتان کند؟؟؟!!!

 

خوب این که واقعا شعاع افتاب نیست این گرمای مهربان خداوند است که

 

طاقت خواب ماندن شما را ندارد ...او دوست دارد با ادم های بیدار و گرم

 

سرو کار داشته باشد ادم هایی که دوست داشته شدن سرشان شود...

 

و بفهمند اگر خداوند انها را دوست نداشت اصلا افریده نمی شدند...

 

این نامه کوتاهی که می خوانید در ستایش کسی نوشته شده که به من قلب داد

 

قلبی که اگر خداوند دوستش نداشت نمی تپید

 

نمی خواهید از داشتن چنین عشقی تمام عمر به خودتان ببالید؟؟؟

 

************

 

خدا جونی دوستت دارم...

 

دوست داشتنت دیوونم می کنه...

 


نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386 توسط اوکه هرگز فراموشش نخواهد کرد...فاطمه | لينك ثابت |
 

تسلیت...

                     به مناسبت اربعین حسینی...

                     الهم الرزقنی شفاعه الحسین یوم الورود

                     وثبت لی قدم صدق فی الدنیا و الاخره....


نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 توسط اوکه هرگز فراموشش نخواهد کرد...فاطمه | لينك ثابت |
»
» نکته های ناب یک فرشته ناب
» حدیث
» یا علی...مددی مولا
» عشق.......
» کوچکسازی سختیها
» راز موفقیت
» نامه ای به محبوبم...
»
» عیدتون مبارک...
» عیدتون مبارک...
» عید امسال...
» راه را باید رفت...
» حکايت مرحوم بحرالعلوم‏
» دوست می دارمت...خدای من...
» یا حسینم...کربلایت ارزوست...
» دایییییییییییی...صدام رو می شنوی
» و آسمان...
» همین بس که...
» در ماتم او خمُش مباشید
» غایب همیشه حاضر
» یا عـــــــــلی
» بی تو ...
» ادامه ...از شهادت
» شهادت...
» عید قربان و غدیر
» شهادت...
» شهادت...
» بمب گوگلی
» يادواره شهداي سربنان